ورود / ثبتنامریشهی کلمات
فرض
۱. ترجمه: ASSUME → فرض کردن / گمان بردن / برعهده گرفتن ۲. واژه: فرض ۳. ریشه: عربی، از «ف ر ض» به معنی قطعیدانستن یا تکلیفکردن. ۴. مترادفها: گمان پنداشتن تصور برعهدهگرفتن حدس ۵. متضادها: یقین دانس…
پارسی
فرض
ریشه
۱. ترجمه:
ASSUME → فرض کردن / گمان بردن / برعهده گرفتن
۲. واژه:
فرض
۳. ریشه:
عربی، از «ف ر ض» به معنی قطعیدانستن یا تکلیفکردن.
۴. مترادفها:
گمان
پنداشتن
تصور
برعهدهگرفتن
حدس
۵. متضادها:
یقین
دانستن
تحقیقکردن
ردکردن
۶. معانی:
بنا را بر چیزی گذاشتن
گمان بردن
قبول مسئولیت
۷. مشتقات:
فرضیه
مفروض
فرضکردن
پنداشت
۸. توضیحات:
assume sometimes = take on responsibility.
انگلیسی
ASSUME
مشارکتهای تکمیلیِ کاربران
برای نوشتنِ مشارکت وارد شو. ورود
هنوز مشارکتِ تأییدشدهای نیست. اولین نفر باش!