ورود / ثبتنامریشهی کلمات
روانگو
۱. ترجمه: ARTICULATE → شمرده حرفزدن / واضح بیانکردن ۲. واژه: روانگو ۳. ریشه: فارسی: «روان» (جاری) + «گو» (گوینده). ۴. مترادفها: فصیح گویا واضح خوشبیان رسا ۵. متضادها: نامفهوم گیرکرده بیانناقص م…
پارسی
روانگو
ریشه
۱. ترجمه:
ARTICULATE → شمرده حرفزدن / واضح بیانکردن
۲. واژه:
روانگو
۳. ریشه:
فارسی: «روان» (جاری) + «گو» (گوینده).
۴. مترادفها:
فصیح
گویا
واضح
خوشبیان
رسا
۵. متضادها:
نامفهوم
گیرکرده
بیانناقص
منمنکنان
۶. معانی:
توانایی بیان روشن
شمرده و رسا صحبتکردن
بیان اندیشه به وضوح
۷. مشتقات:
روانگویی
روانگو بودن
رسا
فصاحت
۸. توضیحات:
articulate هم صفت است هم فعل.
برای این کلمه فقط همین زبان ثبت شده است.
مشارکتهای تکمیلیِ کاربران
برای نوشتنِ مشارکت وارد شو. ورود
هنوز مشارکتِ تأییدشدهای نیست. اولین نفر باش!